تبليغاتX
Lilypie Expecting a baby Ticker
ماجراهای لولی و بابی و نی نی جادویی - هفته سی و شش
خاطرات من و همسرم و نی نی مون

بعد از یک عالمه تاخیر لولی خانم اومد که بنویسه این چند وقت همش نگران اینم که نکنه به کارهام نرسم البته با کمی تلاش و پشتکار یکسری از کارهام انجام شد .

هنوز یک کمی خرید دارم و هنوز نصف وسایل آقا پسری رو نچیدم دست دوستام و ژاله درد نکنه خیلی کمکم میکنند خصوصا شیده جونم که یک مقدار از خریدهام رو برام کرده .این روزها سنگین شدم و خیلی نمی تونم از این مغازه به اون مغازه برم .

خدا کنه همه چی سر موقع  انجام بشه چون مامان لولی هنوز یکسری از کاراش رو نکرده .

 

دیگه تا اومدن پسری چیزی نمونده نمی دونم چرا اینقدر احساسم عجیبه همش فکر می کنم یعنی نی نی چه شکلیه ؟ یک چیزی هم می گم بهم نخندید با این همه تکونای نی نی بازم باورم نمی شه که  دارم مامان میشم و یک موجود زنده توی دلمه .

 

روز یکشنبه رفتم موهامو کوتاه کوتاه کردم من موی کوتاه رو خیلی دوست دارم و احساس می کنم خیلی بهم میاد  ان شاا... هفته بعد هم High light می کنم خلاصه واسه آقا پسری می خوام خودمو خوشگل کنم .

آقا پسر گل داره روز بروز تپل تر میشه و دیگه شکمم قد یک توپ بسکتبال شده گرد گرد .

 

راستی سونو سه بعدی هم رفتم که نمی دونم دکتر بلد نبود انجام بده یا دستگاهش خوب نبود اصلا هیچی ازش ندیدم 60000 تومن ریختم توی سطل و اومدم کلی گریه کردم که چرا این جوری شد؟ ولی بعدش فکر کردم مهم نیست پسر ما می خواد منو سور پرایز کنه و خودش صورت گلش رو نشون بده .

فقط یادتون باشه هر جا میرید سونو سه بعدی بیمارستان دی نرید که اصلا خوب نبود حیف پول .

 

پسر گلم به امید خدا سه هفته دیگه به دنیا میای فکر می کنم اون تو دیگه داره جات تنگ میشه و خیلی وقتها هم عصبانی میشی پسر خوبی باش دیگه چیزی نمونده مامانی بغلت کنه

 

امیدورام که پسر خوش اخلاق و آقایی باشی هرچند که برای من هر جور باشی عزیزی  

 

عزیز دلم امیدوارم بتونم مهربونی و عشق رو یادت بدم چون دوست دارم پسر گلم یک پسر مهربون و با احساس باشه کسی که احساسش رو بیان می کنه .

خدا به هردوی ما کمک کنه تا واسه همدیگه دوستای خوبی بشیم 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:51  توسط لولی  |