|
|
|
|
|
این روزها نی نی بدجوری تکون میخوره طوریکه احساس میکنم الان از وسط شکمم میپره بیرون درست عین ماهی. یک طرف شکمم میره بالا و میاد پایین جالبه که همش هم درست وسط شکم (طولی میگم )سمت چپ میره بالا به محض اینکه یکخورده غذا میخورم نفسم تنگ میشه طوریکه کلافه میشم و ضربان قلبم میره بالا هوام که حسابی گرم شده شده قوز بالا قوز خیلی دارم غر میزنم نه ؟ خوب چی کار کنم اگه اینجا نگم کجا بگم.
این چند روز یکخورده افسرده بودم و بعد از ظهرها گریه ام میگرفت البته بیشترین علتش برای اینه که رژینا عزیزم رفته کانادا و من شدیدا غصه میخورم البته به احتمال زیاد تازایمان من برمیگردند ولی خوب من چی کار کنم دلم تنگول شده از وقتی که هم فهمیدم نی نیم پسمله رژینا رو بیشتر دوست دارم .
یک کلاس هم از طرف اداره روزهای یکشنبه و سه شنبه از ساعت 1 تا 5 گذاشتند که من توش هلاک میشم کلاس خیلی گرمه و حدود 6 هفته طول میکشه البته دوره اش 11 جلسه است که ممکنه وسطش یک توقف داشته باشه و اونوقت من دیگه دوره دومش رو نرم چون دقیقا زمان زایمانه توی کلاسم پسری حسابی عصبانی و خسته شده بود مدام به من لگد میزد که پاشو برو بیرون منم میگفتم مادر جون یکخورده تحمل کن بابا من به این کلاس خیلی نیاز دارم کلی توی حقوقم تاثیر داره اونم بدتر عصبانی شد فکر کنم میگفت اینقدر دنبال مال دنیا نباش منم که اصلا دنبال مال دنیا نیستم.
خلاصه اینم از روزگار ما دیگه چیزی به اومدن نی نی نمونده به حساب من 9 هفته دیگه برام دعا کنید تا همه چی به خوبی طی بشه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:10 توسط لولی
|
|
||