|
|
|
|
|
بلاخره بعد از مدتها رفتیم برای پسر گلم خرید براش کریر و کالسکه و تخت و پارک خريدیم و به امید خدا بعدا براش کمد و دراور هم سفارش میدیم . اين خرید ماهم برای خودش ماجرایی داشت من همش توی فکرم بود که یک کالسکه کوچیک بخرم نمی دونم چی شد که رفتم یک کالسکه نره غول برداشتم شب هم دوراز جون شما مثل سگ پشیمون شدم و فکر میکردم اگه عوضش نکنه من با این نره غول چی کار کنم؟ خدا رو شکر فرداش بردیم و عوضش کردیم البته همه اینها داخل کارتون توی انباری مامانمه تا ان شاا.... چند وقت دیگه همشون رو بچینم و ازشون عکس بگیرم . روز یکشنبه نی نی یکی از دوستام ( ندا ) به دنیا اومد یک آقا پسره ناز اسمش هم هوراد گذاشتند نمی دونید چه نخودچیه وقتی ندا رو میدیدم همش به خودم فکر میکردم و تصویر روز زایمان به نظرم میامد و یکخورده ترسیدم ماشاا... آقا هوراد حسابی شیر میخورد و چشماشم باز باز بود و همه رو تماشا میکرد .
از اون روز به بعد همش فکر میکنم یعنی نی نی من چه شکلیه ؟
نی نی حسابی داره واسه خودش جولان میده یک موقع هایی احساس میکنم مثل آدم بزرگها به حالتی که خستگی در میکنند و خودشونو کش میدند همین کار رو میکنه و کل دلم یکهو تکون میخوره . بعضی وقتها هم حرکتش از روی لباس قابل تشخیصه طوریکه قشنگ یک طرف شکمم میره بالا میاد پایین . باورتون میشه با وجود این همه تکون بازم نمیتونم تصور کنم یک نوزاد واقعی توی شکممه
از خدای مهربون میخوام که مواظب من و نی نی باشه و سلامتیمون رو به خودش میسپارم .
اینم عکس آقا هوراد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:29 توسط لولی
|
|
||