|
|
|
|
|
امروز سی اردیبهشت مصادف با سیزدهمین سالگرد از دست دادن پدرمه خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بیام بنویسم . سیزده سال پیش در چنین روزی پدرم برای همیشه رفت و ما رو تنها گذاشت باورم نمیشه که سیزده سال از اون روزی که رفتی گذشته باشه میدونم که هنوز هم نگران ما هستی و خیلی وقتها به خوابم میای . اون روز برای من مثل قیامت بود اونقدر بهت زده بودم که نمی تونستم تصویری داشته باشم شب عید قربان بود و همه جا شادی بود ولی توی خونه کوچیک ما و دل تک تک ما یک عالمه غم بود چقدر چشم به راه بودی و من حالا مفهوم چشم به راهی رو میدونم . نمی دونم چطوری و از کجا بنویسم چون نه قلم خوبی ندارم و نه دلم می خواد کسی رو ناراحت کنم . پدر خوبم اون زمان من خوب تورو نشناختم و تو زود از پیش ما رفتی کاش ......... هیچ وقت دلت نمی آمد کسی رو از خودت برنجونی و دلت خیلی کوچیک بود به خودم که نگاه می کنم میبینم خیلی از اخلاقهای تو روبه ارث بردم.
پدر خوبم که همیشه آرزوی ازدواج ما رو داشتی و عاشق بچه بودی الان سومین نوه ات هم توراهه حیف که عمر نگذاشت تا هیچکدوم اونها رو ببینی .
پدر خوبم همیشه بهت احتیاج داشتم و دارم الان هم بهت نیاز دارم برام دعا کن دعا کن تا بتونم از این فرشته کوچولو به خوبی محافظت کنم و لیاقتش رو داشته باشم دعا کن که این نوه کوچولوی تو راهت سالم باشه . گاهی اوقات فکر میکنم شکل خودته حتی تصویری که از اون میسازم توهستی . ما تو رو به خدا سپردیم و تو هم مارو به خدا سپردی جات همیشه توی قلب ما هست و ازته دل برات آرامش و رحمت میخواییم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط لولی
|
|
||