|
|
|
|
|
بعد از کلی اضطراب و دل نگرانی و فکر و مشورت با چهار تا دکتر دیگه که همگی گفتند با توجه به اینکه ماهت بالا رفته و الان توی هفته 23 هستی این عمل برای تو خطرناکه ما هم برگشتیم و خودم و پسرم رو به خدا سپردم. دکترم هم عوض کردم الان پیش دکتر اکبری میرم و قرارشد که زایمان بیمارستان دی باشه البته من از اولش هم از این دکتر خوشم میامد ولی به خاطر اینکه قرارداد ما با بیمارستان دی به هم خورده بود مجبور شدم برم پیش دکتری که بیمارستان کسری باشه البته دکتر قبلیم هم خیلی ها ازش تعریف می کنند ولی من خیلی باهاش مشکل داشتم. اولا که خیلی مطبش شلوغ بود و من یکبار از ساعت 4 تا 11 شب توی مطبش بودم دوما خیلی همه رو میترسوند. البته با چهار تا دکتری که مشورت کردم همشون تایید کردند که معمولا این عمل قبل از هفته 16 است . دکتر بهم گفت اصلا به خودت فشار نیار و هر وقت نتونستی سر کار نرو منم دیروز سر کار نیومدم تصمیم دارم توی هفته یک یا دو روز سر کار نیام تا ان شاا... فشاری به نی نی گلم نیاد .
برام خیلی دعا کنید . این مدت که نگران بودم احساس کردم بیشتر پسرم رو دوست دارم .قربونش برم یک روزهایی اونقدر پشت هم تکون میخوره که شکم من میپره بالا میپره پایین یک روزهایی هم بدجنسی می کنه تکون نمیخوره.دلم میخواد این سه ماه و نیم باقی مونده زودتر طی بشه و من با خیال راحت پسر سالم و گلم رو ببینم . بارآخر که رفتم سونوگرافی به دکتر گفتم میشه من نی نی رو به طور کامل ببینم گفت توی تصاویر دوبعدی معلوم نیست و یک لحظه تصویر رو سه بعدی کرد تا من بتونم صورت قشنگش رو ببینم احساس کردم که شبیه بابکه البته همه به من میخندند و میگند آخه تو صورت بچه نیم کیلویی رو چطور تشخیص دادی ؟ ولی احساس من این بود که شکل بابکه شاید هم اشتباه کردم حالا سونو 7 ماهگی رو حتما سه بعدی انجام می دم تا خوب صورتش رو ببینم .
از همتون ممنون که نگران من بودید بازم برام دعا کنید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:59 توسط لولی
|
|
||