|
|
|
|
|
با عرض سلام و تبریک سال نو به همه دوستای خوبم امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه
روز جمعه ۳ فروردین بلاخره اولین تکونهای پسری آغاز شد البته من قبلش هم یک تیکهایی رو احساس میکردم ولی فکر میکردم جزء حرکات روده است که اونروز اونقده زد که فهمیدم نه بابا این خود پسریه دیشب هم کاملا حرکتش رو از سمت چپ به راست حس کردم اول سمت چپ قلمبه شد بعد سمت راست الهی قربونش برم خیلی دلم میخواد باهاش حرف بزنم ولی هر وقت میخوام حرف بزنم گریه ام میگیره این روزها شدیدا حساس شدم .
برای عید رفتم دوتا شلوار برای پسری خریدم یکیش راه راهه وقتی میبینمش بوسش میکنم و قربونش میرم اصلا نمیتونم تصور کنم تا چند وقت دیگه یک موجود پاک رو بغلم میکنم وقتی به چهره معصومش فکر میکنم گریه ام میگیره وقتی فکر میکنم یک موجودی هست که به من نیاز داره و بعد خدا به من و تنها من وابسته است دلم براش میسوزه یعنی من لیاقتشو دارم . یک چیز خیلی جالب اینه که وقتی از خواب میپرم اونم با من از خواب میپره وعین قلبم ، دلم شروع به زدن میکنه الهی قربون اون قلب کوچولوت برم که از خواب میپره و تیک تیک میکنه به نظر شما مراسم عید مسخره نیست ؟ این چه مسخره بازیه که هی از این خونه برو اون خونه بعد فرداش بیاند بازدیدت واقعا کسل کننده است. امسال هم که ما مسافرت نرفتیم و موندیم توی خونه البته من از روز 5 ام اومدم سر کار . هوای تهران این روزها خیلی عالیه همش داره بارون میاد و خیلی خیلی خلوته طوریکه آدم احساس آرامش میکنه .
کم کم داره تعطیلات هم تموم میشه و دوباره یکسال کاری شروع میشه امیدوارم که امسال سال کاری خوبی باشه .
برام خیلی دعا کنید هم برای خودم هم برای پسر گلم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:36 توسط لولی
|
|
||