|
|
|
|
|
این مدت سرم خیلی شلوغ بود ولی یاد همتون بودم خیلی ممنون که به من سر میزنید کلاس تموم شد ولی پس لرزه هاش تا الان ادامه داره خدا بقیشو به خیر کنه . سخت منتظرم تا بدونم نی نیم چیه و هر روز از اینکه یک روز دیگه به 21 اسفند نزدیک میشم خوشحالتر میشم نی نی جون قربونت بره مامان وقتی
اومدم سونوگرافی حیا میا رو بگذار کنار و بگذار آقای دکتر ببینه که دخملی یا پسر
کلی کار دارم . توی کتاب خوندم که از این هفته نی نی
کاملا صدای مامان رو میشنوه و توصیه شده بود براش آواز بخونم حالا هر چی من فکر
کردم چی بخونم یادم نیومد لالایی هم بلد نیستم به همین خاطر شروع کردم باهاش حرف
زدن ولی حرفم هم کم آوردم آخرش خندم گرفت گفتم مامان جون دارم چرت و پرت میگم گوش
نکن هنوزم باورم نمیشه توی دلم نی نی دارم
منتظر اولین تکون هاش هستم تا وجود قشنگش رو باور کنم
یکی از دوستام به تازگی زایمان کرده
با اینکه آدم با احساسی نبود ولی
میگفت دوران بارداریم لذت بخش ترین دوران زندگیم بود.ولی چرا من از این احساسهای
فوق العاده ندارم جمعه هم قراره کارگر بیاد خونمون و خونه تکونی کنیم خدا کنه همه چی زود تموم شه این چند وقت خیلی حساس شدم و خیلی زود گریه ام در میاد البته میدونم از عوارض دوران بارداریه ولی خوب دست خودم نیست . خیلی دوست دارم بریم مسافرت خدا کنه برای آخر فرودین بشه بریم آخه عید همه جا شلوغه و هیج جایی نمیچسبه ولی اواخر فروردین هم هوا خوبه هم خلوت تره.
اینم چند تا عکس از وسایل نی نی
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:52 توسط لولی
|
|
||