|
|
|
|
|
این چندروز حسابی سرم شلوغ بود این محیطهای اداری چقدر مسخره اند واقعا خسته ام صبحها که میخوام بیام سر کار انگاری میخواند عذابم بدند تنها امیدم وبلاگها بود که اونم چون سرم خیلی شلوغ شده خیلی نمیتونم سر بزنم . روزها از پس هم میاند و من شماره هر روز رو دارم هم دوست دارم زودتر تموم شه هم نه !!!!!!! چون از بعدش میترسم .
خیلی دلم مسافرت میخواد ولی خوب نمیتونیم بریم روزها همش کار و شبهام کار خونه از اول این هفته شروع کردم به آشپزی کردن حدود 2 ماهی بود که آشپزی نکرده بودم دیشب هم جاتون خالی یک قرمه سبزی درست کردم که در شرف سوختن بود . امتحانهای بابی هم تموم شد و فقط پروژه اش مونده که اونم فکر کنم تا آخر اسفند باید تحویل بده و درس پدر کوچک هم تموم میشه . در مورد نی نی بگم وقتی به پهلوی راست میخوابم بعد از چند دقیقه احساس سنگینی توی سمت راست میکنم و وقتی طاق باز میخوابم روی وسط شکمم همین احساس رو میکنم منم که عادت دارم به صورت نیمه دمر بخوابم و غیر از اون نمیتونم بخوابم واصلا اگه درPosition غیر از اون باشم بعد از چند دقیقه به همان حالت برمیگردم حالا نمیدونم برای نی نی ضرر داره یا نه ؟ من چیکار کنم خوب خودش میشه . یکی از دوستای صمیمیم برای چند روز رفته دبی بهش پول دادم تا برای نی نیم چند دست لباس بیاره گفتم " یک کاپشن یک چند تا سرهمی و کفش و جوراب بخره" قربونش برم دلم میخواد کم کم لباساش کامل بشه البته لباسهای اصلی رو گذاشتم وقتی که معلوم شد دخمل یا پسر خونمون هم کوچیکه و ما فقط یک اطاق خواب داریم البته خدا رو شکر اطاق ما بزرگه فکر کنم براش تخت نخرم و فعلا یک گهواره و یک کمد بخرم تا ببینیم چی میشه . بازم برام دعا کنید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:42 توسط لولی
|
|
||