تبليغاتX
Lilypie Expecting a baby Ticker
ماجراهای لولی و بابی و نی نی جادویی - باز هم لطف خدا
خاطرات من و همسرم و نی نی مون

 

امروز دوتا خبر شنیدیم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم اول از همه بدنیا اومدن آوای عزیز دخمل خوشگل خانم وآقای همسر دوم خبر بارداری یکی از دوستام به نام مریم.

 

آقای همسر اونقدر قشنگ از احساسش نسبت به همسرش نوشته بود که گریه ام گرفت "چهره معصومی که درخواست کمک میکرد و من چقدر این چهره رو دوست داشتم و نمیدونستم "  و پس از اون اضطراب آوا کوچولوی ناز بدنیا اومد .

خوش اومدی امیدوارم قدم پر خیری برای مامان و بابای گلت داشته باشی و سالیان سال زیر سایشون سلامت و شاد باشی .

 

اما مریم همکار عزیزمون که اوایل امسال پسر قشنگش کسری رو بعد از چند سال بیماری از دست داد و همه مارو غمگین کرد و اصلا فکر نمیکرد که دوباره بچه دار بشه.

حالا میفهمم که خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیگذاره درست چند روز قبل به کسری عزیز فکر میکردم که آیا اون دنیا برای مادرش دعا میکنه ؟ دلش برای مامانش تنگ شده ؟ خدا به خاطر این همه زجری که این مادر کشیده بهش کمک میکنه ؟

 

امروز یکبار دیگه فهمیدم که رحمت و عظمت و لطف خدا خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم اردیبهشت ماه که کسری رفت فکر میکردم برای مریم همه چیز تموم شده است از خدا میپرسیدم بعد از 4 سال تلاش چرا باید امید یک مادر ناامید بشه؟  چرا اون دست گل پرپر شد ؟ چرا ؟.....

 

هنوز هم نمیتونم جواب اون سوالها رو بدم فقط فهمیدم که خدا حواسش به همه ما هست حالا دیگه نظرم عوض شد تا دیروز فکر میکردم بدنیا آوردن بچه در سن بالا کار درستی نیست ولی حالا میفهمم که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست اونی که بخواد بده میده و هر وقت بخواد نمیده مرگ وتولد دست خودشه . درد و درمان ، امید و نا امیدی همه و همه دست خودشه .

ما فقط یک بازیگریم بازیگرایی که باید کاری که بهمون سپردند رو به خوبی انجام بدیم و اون جاهاییش که دیگه به ما مربوط نیست رو به خودش بسپاریم.

 

خدای من خدای مهربون حالا که دل مریم ما رو شاد کردی به لطف ورحمتت قسمت میدم تا همه اونایی که دلشون نی نی میخواد رو مورد لطف قرار بدی و دلشونو شاد کنی .

 

خدای مهربونم سلامتی و خوشبختی همه نی نی های تو راه و همه نی نی های متولد شده رو به خودت میسپارم .

 

خدایا میدونم هیج وقت ما رو تنها نمیگذاری ولی نشونیهات رو همیشه واضح نشون بده تا یادمون نره که همه چی دست توست و تو بیشتر از اونی که ما فکر میکنیم مهربونی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط لولی  |