تبليغاتX
Lilypie Expecting a baby Ticker
ماجراهای لولی و بابی و نی نی جادویی
خاطرات من و همسرم و نی نی مون
به نام خدا

دوستاي خوب سلام

من شيده مامان ملينا از دوستان لولي هستم.ني ني كوچولوي ما امروز صبح به دنيا اومد وحال دوتايي شون خوبه. ولي من هنوز نی نی رو نديدمش.به محض اينكه ديدمش عكسش رو مي زارم وگزارش دقيق مي دم.

تابعد.....

................

گل پسر ما ساعت ۷:۵۰ صبح روز ۲۳ مرداد ماه در بيمارستان دي قدم به اين دنيا گذاشت . به نظر من خيلي ناز بود يه كوچولوي سرخ وسفيد شبيه هلو .وقتي من ديدمش خواب بود به پهلو خوابيده بود به خاطر همين عكساش كه الان ملاحظه مي كنين از نيمرخه.حال عمومي لولي وكوچولوشم  خدا رو شكرخوب بود.

                               

 

                              

تا بعد.....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:52  توسط لولی  | 

دوستان عزیزم سلام دکتر از چهارشنبه هفته پیش تا انتهای بارداری به من استعلاجی داد و امروز برای خداحافظی اداره اومدم برام خیلی دعا کنید دلم میخواد پسر گلم حداقل یک هفته دیگه صبر کنه ولی اگر دوست داشت زودتر به دنیا بیاد قدمش روی چشم

این روزها همش فکر میکنم الانه که زایمان کنم خصوصا شبها که درد هم دارم  هر کاری میکنم باز یک کارم لنگه و باز فکر میکنم هنوز کارام تموم نشده

دیگه نمی رسم بهتون سر بزنم ولی از راه دور صورت گلتون و نی نی هاتون رو میبوسم هر وقت که نی نی به دنیا اومد از طریق مامان شیده عزیزم بهتون اطلاع میدم

برام خیلی دعا کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:11  توسط لولی  | 

بعد از یک عالمه تاخیر لولی خانم اومد که بنویسه این چند وقت همش نگران اینم که نکنه به کارهام نرسم البته با کمی تلاش و پشتکار یکسری از کارهام انجام شد .

هنوز یک کمی خرید دارم و هنوز نصف وسایل آقا پسری رو نچیدم دست دوستام و ژاله درد نکنه خیلی کمکم میکنند خصوصا شیده جونم که یک مقدار از خریدهام رو برام کرده .این روزها سنگین شدم و خیلی نمی تونم از این مغازه به اون مغازه برم .

خدا کنه همه چی سر موقع  انجام بشه چون مامان لولی هنوز یکسری از کاراش رو نکرده .

 

دیگه تا اومدن پسری چیزی نمونده نمی دونم چرا اینقدر احساسم عجیبه همش فکر می کنم یعنی نی نی چه شکلیه ؟ یک چیزی هم می گم بهم نخندید با این همه تکونای نی نی بازم باورم نمی شه که  دارم مامان میشم و یک موجود زنده توی دلمه .

 

روز یکشنبه رفتم موهامو کوتاه کوتاه کردم من موی کوتاه رو خیلی دوست دارم و احساس می کنم خیلی بهم میاد  ان شاا... هفته بعد هم High light می کنم خلاصه واسه آقا پسری می خوام خودمو خوشگل کنم .

آقا پسر گل داره روز بروز تپل تر میشه و دیگه شکمم قد یک توپ بسکتبال شده گرد گرد .

 

راستی سونو سه بعدی هم رفتم که نمی دونم دکتر بلد نبود انجام بده یا دستگاهش خوب نبود اصلا هیچی ازش ندیدم 60000 تومن ریختم توی سطل و اومدم کلی گریه کردم که چرا این جوری شد؟ ولی بعدش فکر کردم مهم نیست پسر ما می خواد منو سور پرایز کنه و خودش صورت گلش رو نشون بده .

فقط یادتون باشه هر جا میرید سونو سه بعدی بیمارستان دی نرید که اصلا خوب نبود حیف پول .

 

پسر گلم به امید خدا سه هفته دیگه به دنیا میای فکر می کنم اون تو دیگه داره جات تنگ میشه و خیلی وقتها هم عصبانی میشی پسر خوبی باش دیگه چیزی نمونده مامانی بغلت کنه

 

امیدورام که پسر خوش اخلاق و آقایی باشی هرچند که برای من هر جور باشی عزیزی  

 

عزیز دلم امیدوارم بتونم مهربونی و عشق رو یادت بدم چون دوست دارم پسر گلم یک پسر مهربون و با احساس باشه کسی که احساسش رو بیان می کنه .

خدا به هردوی ما کمک کنه تا واسه همدیگه دوستای خوبی بشیم 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:51  توسط لولی  |