|
|
|
|
|
روزها از پس هم میگذره ومن خیلی بی حوصله ام یک موقع هایی دلم میخواد زودتر پسری بدنیا بیاد یک موقعایی هم از اومدنش وحشت میکنم البته همیشه به خودم میگم خدا کس بی کسونه و اگه خدا بخواهد پسر من پسر آرومی میشه و مامانشو اذیت نمی کنه. تا اینجای کار 5 کیلو اضافه وزن دارم که به نسبت ماهم نرماله نه زیاد ه نه کم و همه میگند خیلی معلوم نیست که باردارهستی .
نمیدونم احساس من اینجوریه یا بقیه هم مثل من هستند با این که داشتن بچه یکی از بزرگترین رویاهام بود ولی الان احساس ویژه ای ندارم . همش نگرانم و از خدا میخوام که منو جلوی این بچه شرمنده نکنه البته میدونم که خدای مهربون خیلی بزرگتر از این حرفهاست و در همه حال مصلحت ما رو در نظر میگیره . دلم شدیدا مسافرت میخواد این ایام همش سر کار بودم یا داشتم عید دیدنی میکردم و اصلا استراحت نکردم این چند روز هم سر یک ماجرایی یک خورده رابطه من و خواهرم شکرآب شده از یک طرف دلم نمیخواد یک کاری رو بکنم و از طرف دیگه دلم نمیاد دل کسی رو بشکنم خلاصه حسابی قر و قاطی شدم. اگه کم میام به وبلاگاتون سر بزنم برای اینه که یک خورده بی حوصله ام به بزرگی خودتون ببخشید . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 15:43 توسط لولی
|
|
||
|
|
|
|
|
این چه مسخره بازی بلاگفا درآورده هر چند وقت یکبار یک سایتی فیلتر میشه الان هم سایت من و سایت زهرا مامان یاسین و دانیال هردو فیلتر شده خودمم هم سایت خودمم رو دسترسی ندارم. این کارها رو میکنند ما بریم توی پرشین بلاگ عضو شیم چه مسخره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:21 توسط لولی
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام و تبریک سال نو به همه دوستای خوبم امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه
روز جمعه ۳ فروردین بلاخره اولین تکونهای پسری آغاز شد البته من قبلش هم یک تیکهایی رو احساس میکردم ولی فکر میکردم جزء حرکات روده است که اونروز اونقده زد که فهمیدم نه بابا این خود پسریه دیشب هم کاملا حرکتش رو از سمت چپ به راست حس کردم اول سمت چپ قلمبه شد بعد سمت راست الهی قربونش برم خیلی دلم میخواد باهاش حرف بزنم ولی هر وقت میخوام حرف بزنم گریه ام میگیره این روزها شدیدا حساس شدم .
برای عید رفتم دوتا شلوار برای پسری خریدم یکیش راه راهه وقتی میبینمش بوسش میکنم و قربونش میرم اصلا نمیتونم تصور کنم تا چند وقت دیگه یک موجود پاک رو بغلم میکنم وقتی به چهره معصومش فکر میکنم گریه ام میگیره وقتی فکر میکنم یک موجودی هست که به من نیاز داره و بعد خدا به من و تنها من وابسته است دلم براش میسوزه یعنی من لیاقتشو دارم . یک چیز خیلی جالب اینه که وقتی از خواب میپرم اونم با من از خواب میپره وعین قلبم ، دلم شروع به زدن میکنه الهی قربون اون قلب کوچولوت برم که از خواب میپره و تیک تیک میکنه به نظر شما مراسم عید مسخره نیست ؟ این چه مسخره بازیه که هی از این خونه برو اون خونه بعد فرداش بیاند بازدیدت واقعا کسل کننده است. امسال هم که ما مسافرت نرفتیم و موندیم توی خونه البته من از روز 5 ام اومدم سر کار . هوای تهران این روزها خیلی عالیه همش داره بارون میاد و خیلی خیلی خلوته طوریکه آدم احساس آرامش میکنه .
کم کم داره تعطیلات هم تموم میشه و دوباره یکسال کاری شروع میشه امیدوارم که امسال سال کاری خوبی باشه .
برام خیلی دعا کنید هم برای خودم هم برای پسر گلم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:36 توسط لولی
|
|
||